
17 فروردین بازارچه من وسط تقاطع بازارچه حیرون دنبال تو بودم و تو داشتی از پاساژ منو میدیدی زنگ زدی گفتی بیا تو پاساژ تیپ قهوه ای من مانتو کرم رنگ روشن تو حرف و حرف و حرف چشمات داشت قلبمو نابود میکرد دست کردم تو چشمات ، یادته؟؟حتی به این فک نکردم ک بگی دیوووونست یا خطرناکه، اخه چشمات، لعنتی چشمات 3 روزه دارم اون رو...
ادامه مطلب
زبونم بند اومده، دیروز 19 ابان 1396 دلگیر ترین جمعه این چندسال بود، اخه چرا همه چی دست به دست هم میده تا اوضاع سخت تر بشه!! نشسته بودم تو پارک ی گوشه داشتم فکر میکردم، برگای زرد و نارنجی و بعضا قرمزو میدیدم و به پاییزی بودن حال و هوای خودم گره میزدمشون، داشتم تو خیالاتم برات تولد میگرفتم داشتم با وسواس فکر میکردم چه هدیه ای بخرم.!! نمیدونم چیشد یهو رشته افکارم پاره شد، دست و جیغ و اهنگ شاد، اره انگار خدا فکرمو خونده بود، الاچیق کناری تولد گرفتن ، دیگه بقیش گفتن نداره که با چه حسرتی به اون پسره ن...
ادامه مطلب
سلام سال 95 رو به همه ی کسایی که نمیان اینجا و میان تبریک میگم. گفتم سال 95 چون واسه من نه جدیده نه نو!!!! فروردین رو همیشه دوس دارم چون بزرگترین هدیه دنیارو تو این ماه از طرف خدا گرفتم اما خب بعدا فهمیدم امانت بوده و هدیه نبوده! ببین هزار بار گفتم، هزار بار دیگه میگم، وقتی ی نفر رو اینقد دوس دارم نمیتونم جز خیر و شادی براش چیزی بخام! اصلا نمیشه طبیعت من جوریه که واسه تنها عشق زندگیم فقط خیر و خوشبختی آرزو میکنم!xa0 کسی که بعد از جدایی آرزوی بدبختی طرف مقابل رو میکنه یا نفرین و بد و بیراه میگه ا...
ادامه مطلب